
«شیش ماهه» دوباره شکست صداوسیما را جار زد!
پخش سریالهایی شبیه «شیش ماهه» نه رقابت است و نه حتی تلاش برای بقا بلکه نوعی انکار واقعیت رسانهای است. مدیریتی که این تغییر را نبیند، ناگزیر به حاشیه رانده میشود.
به گزارش سبک ایدهآل، پخش سریال «شیش ماهه» بهعنوان آخرین ساخته مهران مدیری در تلویزیون، بیش از آنکه یادآور دوران طلایی طنز تلویزیونی باشد، یک واقعیت تلخ را عیان ساخت: دوران اتکای صرف به نامهای بزرگ به پایان رسیده است.
بازخوردهای منفی و سرد مخاطبان نشان میدهد که این بار حتی برند «مهران مدیری» هم نتوانسته ضعفهای آشکار یک سریال بی رمق را پنهان کند.
بزرگترین ضربهای که شیش ماهه میخورد، از همان جایی میآید که روزگاری نقطه قوت مدیری بود: سبک شخصی او. شوخیها، تیپها و موقعیتها بیش از آنکه خلاقانه باشند، بازماندههایی کمرمق از پاورچین و شبهای بررهاند؛ اما بدون آن طراوت، جسارت و خلاقیت.
مخاطب امروز بهوضوح احساس میکند که با اثری «آشنا اما خستهکننده» روبهروست، سریالی که انگار خودش هم نمیداند چرا ساخته شده است.
طنز بدون فیلمنامه، چیزی جز شوخیهای پراکنده نیست، مشکلی که «شیش ماهه» بهشدت از آن رنج میبرد. روایت منسجم وجود ندارد، ریتم بارها میافتد و شوخیها نه در خدمت داستاناند و نه شخصیتسازی.
نتیجه، سریالی است که حتی بازیگران باتجربه مانند حسن معجونی، سیدجواد رضویان، علیرضا حمسه، سحر ذکریا، نیما شعبان نژاد، ناهید مسلمی، مریم سعادت و … هم نمیتوانند آن را سرپا نگه دارند. وقتی فیلمنامه ضعیف است، کارگردانی و بازیگری هم به بنبست میرسند.
مهران مدیری زمانی استاد طنز اجتماعی بود؛ طنزی که میخنداند و همزمان نیش میزد. اما در «شیش ماهه»، این نیش تقریباً کشیده شده است. نقد اجتماعی یا بسیار سطحی است یا آنقدر محافظهکارانه که عملاً بیاثر میشود.
سریال نه آنقدر جسور است که چالشبرانگیز باشد و نه آنقدر ساده که صرفاً سرگرم کند، در میانهای بلاتکلیف گرفتار شده است.
نباید فراموش کرد که تلویزیون دیگر تنها انتخاب مخاطب نیست. بین سریالهای متنوع نمایش خانگی و محتوای خارجی، مخاطب امروز کمحوصلهتر، دقیقتر و سختگیرتر شده است. در چنین فضایی، اثری که نتواند استانداردهای روایت و جذابیت را رعایت کند، خیلی زود کنار گذاشته میشود؛ حتی اگر نام مهران مدیری روی تیتراژش باشد.
شاید تصاد تلخ ماجرا اینجاست که بزرگترین مانع «شیش ماهه»، خود مهران مدیری است. او دیگر یک کارگردان معمولی نیست، او با بهترین آثارش قضاوت میشود. بنابراین «شش ماهه» حتی اگر یک سریال متوسط هم بود، باز هم ناامیدکننده به نظر میرسید، چون فاصلهاش با خاطره جمعی مخاطبان بیش از حد زیاد است.
«شیش ماهه» صرفاً یک سریال ناموفق نیست؛ نشانهای از فرسودگی یک مسیر خلاقه است. اثری که نشان میدهد تکرار گذشته، بدون بازنگری جدی در زبان طنز و شناخت مخاطب امروز، راه به جایی نمیبرد. این سریال بیش از هر چیز یک هشدار است؛ هشداری برای مهران مدیری که اگر قرار است دوباره اثرگذار باشد، باید از منطقه امن خودش خارج شود.
بحران «شیش ماهه» پیش از آنکه یک شکست هنری باشد، شکست یک تفکر مدیریتی فرسوده است. متاصفانه تلویزیون سالهاست افت مخاطب را نه بهعنوان یک زنگ خطر، بلکه بهمثابه یک وضعیت قابل تحمل پذیرفته است.
مدیران رسانه ملی بهجای پذیرش واقعیت و اصلاح مسیر، با تکرار نامهای آشنا و تولید آثار کمهزینه و کمریسک، شکست را «کنترلشده» جلوه میدهند، در حالیکه مخاطب، خیلی ساده، در حال ترک کردن این رسانه است.
مشکل اساسی اینجاست که تلویزیون هنوز خود را مرجع اصلی سرگرمی میداند، در حالی که این انحصار سالهاست فرو ریخته است. مخاطب امروز همزمان سریالهای روز دنیا را میبیند، تولیدات نمایش خانگی را دنبال میکند و بهسادگی میان گزینهها مقایسه انجام میدهد. در چنین فضایی، پخش سریالهایی شبیه «شیش ماهه» نه رقابت است و نه حتی تلاش برای بقا بلکه نوعی انکار واقعیت رسانهای است. مدیریتی که این تغییر را نبیند، ناگزیر به حاشیه رانده میشود.
اصرار تلویزیون بر استفاده مداوم از چند نام مشخص، بیش از آنکه نقطه قوت باشد، اعترافی ناخواسته به فقر ایده و بیاعتمادی به نسل تازه است.
وقتی نویسنده و کارگردان جدید مجال بروز ندارند، طبیعی است که خروجی، آثاری تکراری و بیاثر باشد. در این میان حتی چهرههایی مانند مهران مدیری هم قربانی این چرخه میشوند؛ چرخهای که نه به آنها اجازه ریسک میدهد و نه امکان بازآفرینی.
واقعیت ساده است: مخاطب دیگر منتظر تلویزیون نمیماند. اگر محتوایی جذاب نباشد، کنار گذاشته میشود؛ بیسر و صدا و بدون حس نوستالژی.
«شیش ماهه» در نهایت یک نشانه است؛ نشانه رسانهای که هنوز فکر میکند با تکرار گذشته میتواند آینده را حفظ کند. اما آینده، مدتهاست مسیرش را جدا کرده است.